تبلیغات
عشق فقط خدا - آدرس تلگرام
 
درباره وبلاگ


زندگی میگذره کم و بیش برام

و من هنوز نقاب خنده بر لب دارم..

شاکرم خدایی که هیچوقت تنهام نذاشت..

غم دارم اما کنارش گاهی شادی خدا بهم میده

که بتونم یه یا علی بگم و دوباره بلند شم..

یاد گرفتم بخندم حتی اگه دلم حال گریه داره..

یاد گرفتم شاد کردن دیگران لذت بخشه

پس از شادی دیگران قوت گرفتم..


خدا همه امیدمون به توئه...

ببخش که گناه میکنیم در برابر چشمان تو...



سلام به دوستان عزیز

فعلا به دلایل مشگلات کاری نمیتونم قول بدم

که در چه روزی به شما سر میزنم و

همینطور اینکه وب چه روزی آپ میشه

فعلا گذری میام و میرم

حتما به شما سر می زنیم


کپی از مطالب آزاد با ذکر صلوات برای سلامتی آقا امام زمان (عج)

مدیر وبلاگ : مشکی
پیوندها
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




كد موسیقی برای وبلاگ

عشق فقط خدا
رفیقان یك به یك رفتند مرا در خود رها كردن همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند









منتظر حضور شما هستیم 

دوستان در صورت بروز هر گونه مشکل در جستجوی کانال

لطفا در اینجا به ما اطلاع بدهید

عزیزان حزب خوانی قرآن ما شروع شده 

هر روز حزب خوانی داریم 

کسانی که تمایل به شرکت دارند به کانال تلگرامی ما بپیوندند 

و همینطور از طریق وبلاگ نیز اطلاع رسانی خواهد شد 

منتظر حضورتان هستیم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 خرداد 1395 :: نویسنده : صنا بانو
نظرات ()
یکشنبه 23 خرداد 1395 08:50 ب.ظ
زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن
گردشـــی در کوچــه باغ راز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد‌بینی خود را شکسـت
من مـیـــان جســـم‌ها جــان دیـــده‌ام
درد را افکنـــده درمـان دیـــده‌ام
دیــــده‌ام بــر شـــاخه‌ها احـســـاسـ‌ـها
می‌تپــد دل در شمیــــم یاسها
زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست
زندگی باغ تماشـــای خداســت
گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود
می‌تواند زشــت هم زیبا شــود
حال من، در شهر احسـاسم گم است
حال من، عشق تمام مردم است!
زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا
صبـــح‌هـا، لبـخند‌هـا، آوازهـــا
ای خــــطوط چهــــره‌ات قـــــــرآن من
ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن
با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی‌شـود
مثنوی‌هایـم همــه نو می‌شـود
حرفـهایـم مــــرده را جــــان می‌دهــد
واژه‌هایـم بوی بـاران می‌دهـــد ...
یکشنبه 23 خرداد 1395 11:37 ق.ظ
سلام مجدد..بله درست شد تشکر...نه من میخوندم؛کامنتتونو میدیدم ولی جوابی ندادم...شرمنده...
یکشنبه 23 خرداد 1395 09:49 ق.ظ
سلام قبول باشه طاعات و عبادات شما،خوانده شد.....متاسفانه لینک باز نمیشه..؟راه چاره چیست..؟
چهارشنبه 19 خرداد 1395 07:45 ب.ظ
ممنونم.خونده شد
چهارشنبه 19 خرداد 1395 04:28 ب.ظ
سلام اپم
سه شنبه 18 خرداد 1395 05:07 ب.ظ
ممنون که اطلاع دادی.خوندم
سه شنبه 18 خرداد 1395 12:48 ب.ظ
كسانی را كه تو را دوست دارند دوست بدار ..........
كسانی كه تو را دوست ندارند دوست بدار ممكن است آنها تغییر كنند..........
بالا تر از همه خودت باش!!!!!!!
خوشبخت باش و زندگی خوبی داشته باش .
و هرگز هرگز هرگز ریسمان "امید" را رها مكن!
سه شنبه 18 خرداد 1395 10:51 ق.ظ
سلام

منوون عزیزم
سه شنبه 18 خرداد 1395 03:13 ق.ظ
امام صادق – علیه السلام – فرمودند:

هر که حاجتى به خدا عزوجل باشد، باید با صلوات بر محمد و آلش آن را آغاز کند و سپس حاجت خود را بخواهد و باز هم در پایان ، صلوات بر محمد و آلش بفرستد؛ زیرا خداوند عزوجل از آن کریم تر است که دو طرف را بپذیرد و میانه را وا نهد؛ زیرا صلوات بر محمد و آلش از او محجوب نباشد.

سلام حلول ماه مبارك رمضان بر شما مبارك

التماس دعا
سه شنبه 18 خرداد 1395 02:06 ق.ظ
با سلام خدمت شما خواهر عزیز و بزرگوار مرسی از شما به روی چشم حتما تشریف میارم ممنونم
دوشنبه 17 خرداد 1395 06:10 ب.ظ
صنا بانو
دوشنبه 17 خرداد 1395 02:32 ب.ظ
یک روز زندگی
دو روز مانده بود به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است
تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده، باقی نمانده بود
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت
تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد
داد زد و بد و بیراه گفت
خدا سکوت کرد
آسمان و زمین را بهم ریخت
خدا سکوت کرد
جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت
خدا سکوت کرد
به پرو پای فرشته و آسمان پیچید
خدا سکوت کرد
کفر گفت و سجاده دور انداخت
خدا سکوت کرد
دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد
خدا سکوتش را شکست و گفت:
عزیزم، و اما یک روز دیگر هم رفت
تمام روز را به بد و بی راه و جار و جنجال از دست دادی
تنها یک روز دیگر باقی است
بیا و لا اقل این یک روز را زندگی کن
لا به لای هق هقش گفت اما یک روز...
با یک روز چه کار می توان کرد
خدا گفت:
آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند
گویی که هزار سال زیسته است
و آن که امروزش را در نمی یابد
هزار سال هم به کارش نمی آید
و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت
و گفت:حالا برو و زندگی کن
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید
اما می ترسید حرکت کند
می ترسید راه برود
می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد
قدری ایستاد
بعد با خودش گفت
وقتی فردایی ندارم
نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد
بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم
آن وقت شروع به دویدن کرد
زندگی را به سر و صورتش پاشید
زندگی را نوشید
زندگی را بویید
و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود
می تواند بال بزند
می تواند پا روی خورشید بگذارد
می تواند...........
او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد
زمینی بنا نکرد
مقامی به دست نیاورد
اما.......
اما در همان یک روز
دست بر پوست درخت کشید
روی چمن خوابید
سرش را بالا گرفت و ابرها را دید
و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد
و برای آنها که دوستش نداشتند
از ته دل دعا کرد
او در همان یک روز آشتی کرد و خندید
لذت برد و سر شار شد و بخشید
عاشق شد و عبور کرد و تمام شد
او همان یک روز زندگی کرد
اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند
امروز او در گذشت. " کسی که هزار سال زیسته بود "......
صنا بانو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.