تبلیغات
عشق فقط خدا - یک داستان تکان دهنده از بد حجابی
 
درباره وبلاگ


زندگی میگذره کم و بیش برام

و من هنوز نقاب خنده بر لب دارم..

شاکرم خدایی که هیچوقت تنهام نذاشت..

غم دارم اما کنارش گاهی شادی خدا بهم میده

که بتونم یه یا علی بگم و دوباره بلند شم..

یاد گرفتم بخندم حتی اگه دلم حال گریه داره..

یاد گرفتم شاد کردن دیگران لذت بخشه

پس از شادی دیگران قوت گرفتم..


خدا همه امیدمون به توئه...

ببخش که گناه میکنیم در برابر چشمان تو...



سلام به دوستان عزیز

فعلا به دلایل مشگلات کاری نمیتونم قول بدم

که در چه روزی به شما سر میزنم و

همینطور اینکه وب چه روزی آپ میشه

فعلا گذری میام و میرم

حتما به شما سر می زنیم


کپی از مطالب آزاد با ذکر صلوات برای سلامتی آقا امام زمان (عج)

مدیر وبلاگ : مشکی
پیوندها
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




كد موسیقی برای وبلاگ

عشق فقط خدا
رفیقان یك به یك رفتند مرا در خود رها كردن همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند




در یوسف آباد تهران، خانواده‌ای بود که مرد خانواده، کارمند اداره بود، و همسرش رعایت حجاب و شئون اسلامی را نمی‌کرد. روزی طبق معمول، مرد به اداره می‌رود و زن نیز پس از دادن صبحانة بچه‌ها به قصد خرید گوشت، از خانه بیرون می‌رود.

پس از گذشت چند ساعت، بچه‌ها از بازی خسته شده و شروع به گریه می‌کنند و تا آمدن مرد به خانه، ناآرامی بچه‌ها طول می‌کشد. مرد خانه، سراغ همسر خود را از بچه‌ها می‌گیرد و بچه‌ها می‌گویند که مادر برای خرید گوشت از خانه بیرون رفته و هنوز برنگشته، مرد سراغ قصاب محله می‌رود و پرس و جو می‌کند؛ ولی قصاب اظهار بی‌اطلاعی می‌کند.

آن مرد پس از تلفن به اقوام و آشنایان سراغ پاسگاه نیروی انتظامی می‌رود و جریان را تعریف می‌کند. مأموران پس از تحقیقات اولیه، سراغ قصاب رفته و از وی پرسش می‌کنند اما قصاب با قاطعیت تمام، اظهار بی‌اطلاعی کرد.

مأمورین به تفحص در مغازه پرداختند. سپس به زیرزمین که گوسفندان را پس از ذبح به آن جا می‌بردند، رفتند.

هنگام خارج شدن، مأمورین مقداری مو می‌یابند که موها، موی گوسفند نیست و قصاب برای بازجویی بیشتر به پاسگاه بردند.

سرانجام با پی‌گیری‌های دقیق، قصاب به جنایت خود اعتراف کرد که:

این زن، همسایة ما بود ولی رعایت پاکدامنی را نمی‌کرد و سر و سینه خود را نمی‌پوشاند. و از جمال خوبی هم برخوردار بود. آن روز که به مغازه آمد به گونه‌ای به خودش رسیده بود که نفس اماره مرا به وادار کرد کامی از آن زن بگیرم. او را برای دیدن گوشت بهتر به داخل مغازه دعوت کردم و به او گفتم گوشت خوب و مورد پسند شما، پشت یخچال است. وقتی پشت یخچال رفت او را به زیرزمین کشاندم و با کاردی که در دست داشتم او را تهدید کردم و از او خواستم تن به زنا بدهد، بیچاره می‌لرزید، اما چاره‌ای نداشت.
در پایان که از او کامی گرفتم. افکار شیطانی مرا واداشت برای آن که کسی از ماجرا باخبر نشود، او را بکشم اما باز افکار شیطانی مرا رها نکرد و گوشت زن را جدا کرده، همراه گوشت گوسفندان چرخ کردم و فروختم و استخوان‌ها را نیز در فلان منطقه خاک کردم.

این داستان از بدحجابی زن سرچشمه گرفت. شاید هیچگاه آن زن فکر نمی‌کرد که بدحجابی می‌تواند پایانی چنین تلخ و پرگناه داشته باشد و به تجاوز، قتل، یتیم شدن فرزندان و سرگردانی همسرش بینجامد و نیز چنین عواقبی برای قابل خود در پی داشته باشد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1 شهریور 1394 :: نویسنده : صنا بانو
نظرات ()
سه شنبه 3 شهریور 1394 03:44 ب.ظ
وااااای چجوری تونسته این کارو باهاش بکنه؟؟؟؟
صنا بانو
دوشنبه 2 شهریور 1394 07:54 ق.ظ
پیشنهاد میکنم از این داستان های وحشتناک اصلن نخونید
آدم رو قصی القلب میکنه
من هیچوقت صفحه ی حوادث روزنامه یا اخبار مربوط به کشته شدن انسان های بیگناه و یا خبرهایی که تو سایت ها منتشر میشه رو نمیخونم
ترجیح میدم در این زمینه کاملن بی اطلاع و عصر حجری باشم
باور کنید انقدر تو اخبار ما از کشته شدن انسان های بیگناه تو فلسطین و ... گفته شده که دیگه مردم هییییییچ واکنشی بهش نشون نمیدن
مثلن سر سفره شام، داره نشون میده که چند نفر رو تو فلسطین شهید کردن و ملت تماشا می کنن بدون اینکه ذره ای دلشون بلرزه
من اکثر اوقات به این اخبار نگاه نمی کنم و کانال رو عوض میکنم
واقعن نمیخام انقدر بلا نسبت بی رگ و پست بشم که کشته شدن آدمایی مثل خودم، برام عادی بشه
برای اینکه از فواید حجاب بگیم راههای بهتری هم هست
باور کن اون کسی که حجابشو رعایت نمیکنه با خوندن این داستان، ذره ای تو دلش تغییر ایجاد نمیشه چون ما همیشه فکر میکنیم اشتباه مال همسایس!!
البته این نظر منه
من اگه بخام یه کسی بگم حجابتو رعایت کن هیچوقت بهش نمیگم، اگه رعایت نکنی میبرنت جهنم و چه و چه !
از خوبیا و نعمت های بهشت براش میگم. چون تاثیری که محبت رو آدما میذاره چندین برابر ترسوندنشونه!
ببخشید که پرحرفی کردم
صنا بانو سلام عزیزم

مرسی از این نظر خوبتون ..به نظر شما هم احترام میذارم عزیزم

ولی گاهی واقعیت میتونه بیشتر روی آدم تاثیر بذاره تا همش شنیدن داستان باشه

عبرت گرفتن از واقعیات جامعه مفیدتره تا به شنیده ها اکتفا کنیم


من به نظر شما احترام میذارم

خواهش می کنم .. مرسی از اینکه وقت میذارید و برای مطالب نظرتون رو کامل می نویسید
یکشنبه 1 شهریور 1394 01:28 ب.ظ
میدونید چیه زن 7 برابر مرد شهوت بالای داره به خاطر همین هستش که همیشه قصد شهوت رانی و اذت جویی رو داره متاسفم برای این جور زنها
صنا بانو بله واقعا جای تاسف داره
یکشنبه 1 شهریور 1394 01:20 ب.ظ
یاااااااا خدااااااا

من که ترسیدم اینو خوندم
صنا بانو
یکشنبه 1 شهریور 1394 12:35 ب.ظ
سلام
خواهش میکنم
ممنون
صنا بانو سلام

لطف کردید
یکشنبه 1 شهریور 1394 11:57 ق.ظ
خاک تو سر اون قصاب ...
صنا بانو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.