تبلیغات
عشق فقط خدا - پروفایل ما
 
درباره وبلاگ


زندگی میگذره کم و بیش برام

و من هنوز نقاب خنده بر لب دارم..

شاکرم خدایی که هیچوقت تنهام نذاشت..

غم دارم اما کنارش گاهی شادی خدا بهم میده

که بتونم یه یا علی بگم و دوباره بلند شم..

یاد گرفتم بخندم حتی اگه دلم حال گریه داره..

یاد گرفتم شاد کردن دیگران لذت بخشه

پس از شادی دیگران قوت گرفتم..


خدا همه امیدمون به توئه...

ببخش که گناه میکنیم در برابر چشمان تو...



سلام به دوستان عزیز

فعلا به دلایل مشگلات کاری نمیتونم قول بدم

که در چه روزی به شما سر میزنم و

همینطور اینکه وب چه روزی آپ میشه

فعلا گذری میام و میرم

حتما به شما سر می زنیم


کپی از مطالب آزاد با ذکر صلوات برای سلامتی آقا امام زمان (عج)

مدیر وبلاگ : مشکی
پیوندها
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




كد موسیقی برای وبلاگ

عشق فقط خدا
رفیقان یك به یك رفتند مرا در خود رها كردن همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند




با سلام خدمت دوستان عزیز و هم لینکی های گرانقدر و بزرگوار 


پروفایلی که پیش روی شما قرار داره براساس واقعیت نوشته شده 

بسیاری از دوستان نوشته بودن اگه مطالب پروفایل واقعی باشه ارزش داره 


کمی از وبلاگمون می نویسم 

این وبلاگ اسم قبلیش عشق بیهوده ولی زیبا بوده است

مدیر وبلاگ مشکی عزیز مدیریت این وبلاگ را با همکاری دوستان خودشون به عهده داشتند 


وبلاگ بیانگر احساسات نویسندگان قبلی بوده است در راستای اتفاقاتی که چه شیرین و سخت بوده براشون 

اینجا می نوشتند ...مدیر عزیز خیلی این وبلاگ را دوست داشتند و از این وبلاگ خاطرات زیادی داشتند و نمی خواستند حذفش کنن


برای همین این وبلاگ رو به دوست خودشون صالح ( برادر من ) سپردند 

مشکی عزیز،  من و برادرم رو نویسنده این وبلاگ قرار دادند و بهمون رمز دادند برای ورود و همکاری در این وبلاگ 


من و برادر خواستیم راه مشکی و همکارانش رو ادامه بدیم  و عاشقانه بنویسیم 

دیدیم نوشتن به سبک عاشقانه سخت است چون عاشقانه نوشتن فقط برای وقتی است که بتونیم عشق رو واقعی درک کنیم 



ما هم عاشق هستیم ولی بیانش برامون سخته ... عشق واقعی هرگز به زبون آورده نمیشه ( حرف صالح )





مشکی :‌   به دلیل بسیاری از مشکلات از ادامه راه انصراف دادند 


صالح :  برادر من - 20 ساله 

عاشق (متاهل)  -  گوشه گیر - فراموش کار ( رمز نویسندگی خودش رو فراموش کرده ) 

بسیار علاقه مند به شرکت در کلاسهای مذهبی -  دانشجو 


خواندن همه کتاب ها با موضوعات مختلف رو دوست داره - اگه فرصتی براش پیش بیاد حتما به پارک میره 

قدم زدن در پارک رو شدیدا دوست داره و یک نیمکت خاص برای خودش در پارک داره که میره می شینه و فکر می کنه اونم تنهایی



؟؟ ؟ ؟                                 دیگه نمیدونم چی باید در موردش بنویسم .. اگه چیزی به ذهنتون رسید بپرسید ؟ 



صنابانو :  فعلا نویسنده من هستم و پاسخگوی نظرات شما دوستان - 25 ساله 


متاهل ( دوران نامزدی )  -  خیلی درس خوندم تا رسیدن به مدرک عالی دانشگاهی ولی کار مورد علاقم رو ندارم 


یه کار ساده ولی در عین حال مشکل دارم که گاهی خیلی وقتم رو میگیره  ... 


اگه ریا نباشه میگم چادری ام و به داشتنش افتخار می کنم و بدون چادر زندگیم برام بی معنی میشه 


قدم زدن بهترین و دوست داشتنی ترین کار برام هست - 


از اخلاقم درست نیست بنویسم چون شماها باید منو قضاوت کنید 

شاید چیزی بنویسم که اصلا شبیهش نباشم 




چند نکته رو لازمه اینجا بنویسم : 


1- بعضی از برادرهای هم لینکی بسیاری از حرف های معمولی رو هم در نظر خصوصی می نویسن 

خواهش می کنم نظرات و حرف های معمولی رو خصوصی نذارید ... اگه مشکلی برای نوشتن در عمومی دارید اصلا نظر نذارید 

همین که فقط صفحه وب رو باز می کنید برامون ارزش داره 


2- اگه می بینید پروفایل خیلی ناقصه به بزرگواری خودتون ببخشید  ... سعی شده خیلی کوتاه نوشته بشه که خارج از حوصله شما نباشه 

3-من  سعی می کنم همونطور که در دنیای واقعی زندگی می کنم به دنیای مجازی ام احترام بذارم و اگه کسی ازم دلخوری پیدا کرده حتما بهم گوشزد کنه چون دوست ندارم حقی از شماها گردن من باشه 




مرسی از اینکه وقت گذاشتید و تشریف آوردید 

اگه سوالی داشتید حتما بپرسید البته اگه قابل جواب دادن باشه حتما جواب میدم